و اما بشنوید شرح حادثه دماوند جنوبی 21 بهمن را از زبان تیم اصفهانی که اولین نفرات حاضر بر سر مصدوم بودند:
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  
در تاریخ 19 بهمن ماه سال 1391 یک تیم منتخب 3 نفره از اعضاء بخش کوهنوردی گروه اسپرت کوهستان اصفهان برای اجرای صعود به قله دماوند به سمت شهرستان پلور حرکت کرده بودند.
 
 
اسامی نفرات :

 سید رضا حسینی: مدرس و مربی درجه 3 کوهپیمایی و قطب نما و نقشه خوانی فدارسیون کوهنوردی و صعود های ورزشی - سرپرست برنامه

 آرش باقری : (گزارشگر) مربی درجه 3 کوهپیمایی فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی

کاظم مارانی : مسئول فنی بخش کوهنوردی گروه اسپرت کوهستان اصفهان
 گزارش حادثه و شروع عملیات امداد و نجات و شرح جزئیات :

من و آقای مارانی بر روی یال و پاکوب استراحت میکردیم و منتظر ملحق شدن سرپرست برنامه بودیم که صدایی در سمت آقای حسینی ما را متوجه خود کرد ( آرش ، کاظم کجایید؟! بیاید کمک !!!) ما که به شدت نگران شده بودیم سریعاً به سمت یال و یخچال برگشتیم و دیدیم آقای حسینی بالای سر یک نفر ایستاده و داره میگه سریعاً کمک های اولیه را به من برسون اینجا یه مصدوم داریم.

با سرعت یخچال را تراورس کردیم و به بالای سر مصدوم رسیدم. وضعیت مصدوم کاملا بحرانی بود. گروههای زیادی در بالای سرمون نبودن و بیشتر کوهنوردان به نزدیکی پناهگاه رسیده بودن ولی ما همچنان در ارتفاع 4870 متری بودیم . با سوت همه را متوجه خودمان کردیم و پیام اس او اس را برای اطرافیانم فرستادم. به کمک یکی از دوستان همنورد که از بالا به ما رسیده بود و بی سیم و جی پی اس داشت (وحید سپنج ) موفق شدیم با پناهگاه ارتباط برقرار کنیم.

پس از معاینه اولیه، وضعیت مصدوم را قرمز(کد1033) را اعلام کردیم و بعد از دادن مختصات طول و عرض جغرافیایی و یو تی ام موقعیت درخواست امداد هوایی کردیم.

همان طور که حدس میزدم با توجه به محدودیت دید برای هلکوپتر امکان امداد هوایی میسر نبود و به ما اعلام شد که انجام این کار فعلاً میسر نیست.
و به ما گفتند هیچ نیرویی غیر از شما اونجا حاضر نیست و تنها کسانی که فعلاً میتونند کمکش کنند شما هستید و سریعاً بسکت و به پایین(بارگاه سوم) منتقلش کنید. و نیروهای امدادی هم از پناهگاه به سمت شما در راه هستن.


نحوه حادثه:

آقای حسینی به من (آرش باقری) گفت وقتی شما از من جدا شدید در ساعت 17:20 من محو تماشای طبیعت زیبای دماوند بودم که صدایی از سمت یخچال کناری توجه من را به خود جلب کرد و دیدم یک نفر بدون کلنگ و باتوم و کفش مناسب و کرانپون و کوله از روی یخ های یخچال کناری سر خورده و تعادل خود را از دست داد و از ناحیه سر و با سرعت خیلی زیاد به سمت سنگ های پایین یخچال پرتاب شد و بعد از ضربه ای محکم به سمت پایین لوله شد  و 20 متر پایین تر افتاد. در اون موقعیت هیچ کس غیر از من متوجه این حادثه نشد چون کسی دنبالش نبود و تنها پایین می آمد ، و در دید هیچ کوهنوردی هم قرار نداشت و انگار قسمت بوده که من اینجا باشم و این حادثه را ببینم تا بتونم کمکش کنم ، سریعاً به بالای سرمصدوم اومدم و شما ها (آرش باقری ، کاظم مارانی) را صدا کردم.


 او که بود - مشخصات مصدوم :

متاسفانه ما هیچ مشخصاتی از مصدوم نداشتیم و قد متوسط و حدوداً 40 ساله بود، فقط یک بنر کوچک با این مضمون در درون کاپشن مصدوم پیدا کردیم ( صعود به بام ایران ... تقدیم به دختر گلم نرگس) وقتی متن بنر رو خوندیم و به پناهگاه برای پیدا کردن هویت مصدوم اعلام کردیم نیرویی عجیب در ما ایجاد شد و تصمیم گرفتیم هر آن چه که در توان داریم و هر آن چه در طول این سالها و دوره ها آموزش دیده بودیم به کار ببریم تا بتوانیم نجاتش بدهیم. نام و اسمش مهم نبود مهم این بود که پدر یک خانواده است و آدم های زیادی چشم به راهش هستن. وقتی در حال بستن سر مصدوم بودم تعدادی از هم گروه های مصدوم از بالا به ما رسیدن ، شوکه شدند و ما متوجه شدیم یکی از اعضا گروه کوهنوردی جوان اسلام شهره که با اعلام اخطار های قبلی توسط سرپرست و مسئولین گروه از مسیر یخچال بدون هیچ وسیله فنی و مناسب 
پایین آمده بود و دچار حادثه شده بود. نام مصدوم (علی محمد مهدور) بود.


 کمک های اولیه برای مصدوم: 

مصدوم در ابتدا از سمت سر با شکستگی مشهود و خونریزی به سمت شیب کوه قرار داشت. آقای حسینی در ابتدا وقتی به مصدوم رسیده بود کلاه مصدوم را بر روی سر فشار داده و سعی در توقف خونریزی داشت. ما باید در ابتدا موقعیت مصدوم را به حالت افقی قرار میدادیم تا بتوانیم از خونریزی بیشتر مصدوم جلوگیری کنیم. ولی احتمال شکستن گردن و آسیب های نخاعی هم وجود داشت برای همین مصدوم را با گرفتن سر و گردن و کمترین حرکت ستون فقرات بر روی زیر انداز آماده قرار دادیم. مصدوم ناله میکرد و تنفس غیر عادی و صدا دار داشت . وارد شوک شدید شده بود و مردمک های چشم به نور واکنش نشان نمیدادن. از گوش خونریزی مشهود نداشتیم و ضربان نبض مصدوم سریع و ضعیف بود. راه های هوایی مصدوم را چک کردم و سعی در باز نگه داشتن دهان و بینی داشتم. احتمال شکستگی در دست و فک و پا را هم میدادم که متاسفانه به علت شوک زیاد و سرمای هوا و برف موجود معاینه دقیق ممکن نبود چون باعث سرمازدگی بیشتر مصدوم میشد. و ما اولویت درمان را برای سر مصدوم گذاشتیم.مصدوم را با کاپشن پر و 3 عدد پتوی نجات برای حفظ دمای بدن کاملاً پیچیدیم.
هیچ گونه آب یا مایعات یا دارو یا آمپول به بیمار داده یا تزریق نشد و من 4 عدد گاز استریل بر روی زخم باز مصدوم قرار دادم و باند نخی را دور سر مصدوم پیچیدم و بعد با باند کشی پانسمان را ثابت کردم. سپس یک قمقمه آب با کاور که همراه داشتم در سمت راست سر مصدوم و یک پک لباس بارانی در سمت چپ سر مصدوم قرار دادم و سعی کردم  با کمک این وسایل و باند کشی سر مصدوم را ثابت و از انحراف به چپ و راست در حین انتقال کم کنم.


تهیه برانکارد و انتقال مصدوم به پناهگاه:

من و آقای حسینی که مسئولیت امداد را به خوبی انجام میداد با توجه به آموزش های که در طول طرح درس های فدراسیون طی کرده بودیم با 6 عدد باتوم و 2 عدد طناب انفرادی و 2 عدد کاپشن گورتکس محکم یک برانکارد تهیه و آماده کردیم.
 بعد از انتقال مصدوم به برانکارد در ابتدا سعی کردیم یخچال را تراورس کنیم. ولی این کار به علت یخ زدگی شدید برف و شیب زیاد و صرف انرژی زیاد برای ما میسر نبود.( همه کوهنوردان بسیار  خسته بودن و توانایی انجام امداد را نداشتن) یک راه حل بهتر و که سرعت بیشری داشت  ارائه کردیم و با کمک آقای حسینی برانکارد مصدوم را بر روی یک زیر انداز چادرگذاشتیم و با کمک طناب انفرادی مصدوم و برانکارد و زیرانداز را با هم بسکت و فیکس کردیم و چهار دستگیره برانکارد را با 4 طناب انفرادی به 4 امدادگر که کرانپون به پا داشتن وصل کردیم  و سپس مصدوم را از سمت پا بر روی برف ها به سمت پایین میکشیدیم. 2 نفر از سمت پا بسکت برانکارد را میکشیدن و 2 نفر هم از بالای سر مصدوم سرعت بسکت برانکارد را کنترل میکردن و من هم در طول مسیر وضعیت علائم حیاتی مصدوم را چک میکردم و آقای حسینی هم وضعیت بسکت و برانکارد را چک میکرد و در میان راه اصلاحاتی برای انتقال بهتر روی بسکت برانکارد انجام دادند.
 ما با هدلایت های روشن و قرمز و چشمک زن موقعیت خود را به گروه های امدادی که از سمت پناهگاه به سمت ما بالا می آمدن اعلام میکردیم و پس از مدتی در نزدیکی پناهگاه نیروهای امدادی به ما رسیدند. و به این ترتیب سرعت انتقال بیشترشد و مصدوم پس از رسیدن به پایان یخچال بر روی برانکارد دیگری قرار گرفت و در ساعت 21 به داخل پناهگاه منقل شد.


اقدامات درمانی در پناهگاه و وضعیت داخل پناهگاه:

در پناهگاه یک اتاق (نمازخانه) برای مصدوم آماده کرده بودند و یک پزشک زن آلمانی به نام ماریا که به زبان فارسی هم مسلط بود برای امداد به سراغ بیمار رفت و در مورد اقدامات درمانی از آقای حسینی سوالاتی کردند. تیم 3 نفره ما بسیار خسته بعد از صعودی سخت و عملیات نجاتی طاقت فرسا خوشحال بود از اینکه توانسته بود به یاری خدا و بقیه کوهنوردانی که از تمام وجود سعی کردند مصدوم را زنده و بدون کمترین آسیب به جایی امن منتقل کنند.

وضعیت و شرایط تیم مصدوم بحرانی بود و تمام تلاش ها و امید های تیم مربوط میشد به امداد هوایی که قرار بود صبح به پناهگاه برسه. اعلام شد ساعت 6 صبح هلکوپتر در پد فرود پناهگاه برای انتقال مصدوم خواهد نشست. و ماریا پزشک بیمار شرایط را کاملا وخیم اعلام کرد و گفت تا صبح ممکنه زنده نمونه ... متاسفانه در پناهگاه هیچ وسایل امدادی خاصی برای این شرایط موجود نبود که واقعاً جای تاسف داشت. مهمترین کوه کشور با این تردد داخلی و بین المللی و این امکانات محدود. یک کپسول اکسیژن به بیمار وصل شده بود و زخم های مصدوم بخیه شده بود و بطری های آب گرم در اطراف مصدوم بود و کاملاً با کیسه خواب و پتو پوشیده شده بود امکان تشخیص شکستگی های بیشتر و آسیب های دیگر بدون عکس و ام آر آی و سی تی اسکن ممکن نبود . دکتر بدون هیچ امکاناتی قادر به معالجه و کنترل وضعیت بیمار نبود. احتمال خونریزی داخلی و سرمازدگی هم میرفت ولی تشخیص و درمان همه این موارد احتیاج به یک بیمارستان کامل و مجهز داشت که برای ما وجود نداشت. همه امیدها به هر چه سریعتر رسیدن امداد هوایی بود و تماس های زیادی برای این امر توسط سرپرست و مسئولین تیم گرفته شد. موقعیت و وضعیت مصدوم کاملاً به فدراسیون گزارش شد.

تیم 3 نفره و خسته ما بعد از گزارش اتفاقات ذکر شده بالا به سرپرست و مسئولین گروه کوهنوردی جوان اسلامشهر برای استراحت به خوابگاه پناهگاه رفت و قبل از خواب دعا کردیم که مصدوم بتونه تا فردا طاقت بیاره.

ساعت6 صبح جویا احوال مصدوم شدیم و گفتند مصدوم شب گذشته  تا الان وضعیت ثابتی را داشته و ما بسیار خوشحال بودیم ولی متاسفانه از امداد هوایی وعده داده شده خبری نبود و گویا هلکوپتر با مشکل مجوز پرواز رو به رو شده بود. ساعت 7 صبح با خبر شدیم که متاسفانه کپسول اکسیژن مصدوم تمام شده و پس از برداشتن ماسک اکسیژن مصدوم دچار ایست قلبی و تنفسی شده . سریعاً از خوابگاه پایین رفتیم و دیدیم پزشک مشغول سی پی آر مصدوم می باشد. من و آقای حسینی ادامه احیا را به عهده گرفتیم ولی دیگر خیلی دیر بود . زمان طلایی سی پی آر از دست رفته بود من و آقای حسینی و تعداد دیگری از همنوردان به مدت 1 ساعت مریض را  سی پی آر کردیم و ماریا پزشک معالج در ساعت 8 صبح اعلام فوت بیمار را کرد. ولی من و آقای حسینی تا 20 دقیقه دیگر باز هم تلاش کردیم. منتظر یک معجزه بودیم ولی معجزه ای رخ نداد و تمام تلاش های ما بیهوده بود. او رفته بود.

در نهایت سرپرست گروه که شاهد ماجرا بود چشمان مصدوم را بست و پتویی بر روی سر مصدوم  کشید و سپس یکی از دوستان یک گزارش تصویری از واقعه تهیه کرد و قرار شد این مستند تصویری را برای انجام امور حقوقی و اداری به فدراسیون برساند.

ساعت 9:15 دقیقه صبح هلکوپتر به موقعیت رسید و چند بار دور زد ولی با شرایط مساعد هوا باز هم ریسک نکرد و برگشت (علت را نفهمیدیم) و نتوانست روی پد فرود بیاید.
تیم 3 نفره ما وقتی دید دیگر کمکی نمیتواند بکند از اعضاء و مسئولین گروه جوان اسلامشهر و پناهگاه خداحافظی کرد و فقط مطالبی درباره علامت دادن با آینه به هلکوپتر و نحوه علامت دادن و نزدیک شدن به بالگرد را به تیم مذکور یادآور شدیم.

در ساعت 9:20 به سمت مسجد صاحب الزمان و کمپ گوسفند سرا حرکت کردیم. در طول مسیر هیچ کدام با یکدیگر صحبت نمیکردیم. تجربه ای تلخ را تجربه کرده بودیم. همه در فکر فرو رفته بودیم و بسیار ناراحت بودیم. شرایط سختی بود ، چند ساعت پیش یک مرد، یک پدر ، یک کوهنورد، زیر دستان ما از این دنیا رفته بود و با تمام تلاش هایی که کرده بودیم، نتوانستیم آن را نجات دهیم.

در سکوتی مطلق در ساعت 11:40 دقیقه به مسجد صاحب الزمان رسیدیم که در این لحظه صدای بالگرد توجه ما را به آسمان جلب کرد و دیدیم بالگرد خیلی سریع بر روی پد فرود بارگاه سوم نشست. ولی چقدر دیر  - نوش دارو بعد از مرگ سهراب

از مسجد صاحب الزمان با خسرو مسئول قرارگاه تماس گرفتیم و خواستیم که با نیسان به همان مکانی که ما را پیاده کرده بود بیاید تا به قرارگاه برگردیم. پس از هماهنگی و طی 45 دقیقه پیاده روی سبک با تعداد دیگری از همنوردان به قرارگاه پلور برگشتیم.

بعد از تعویض لباس وجاگیر کردن وسایل در ماشین و کمی استراحت از خسرو و کلیه همنوردان مستقر در قرارگاه خداحافظی کردیم و با افکاری ناراحت به سمت اصفهان حرکت کردیم و در نهایت در ساعت 22:00 به دیار نصف جهان بازگشتیم.

نظرات گزارشگر این برنامه:

این برنامه صعودی خوب و زیبا و فنی بود که با انجام برنامه ریزی های فراوان انجام شد، همه چیز عالی پیش رفت ولی متاسفانه پایان خوبی نداشت.
من به شخصه در مورد کسی قضاوت نمیکنم و هیچ کس را زیر سوال نمیبرم. نه سرپرست ، نه فدراسیون ، نه امداد هوایی ، نه خود شخص و نه هیچ کس دیگر را.

این یک حادثه کوهنوردی بود که ممکن است با تمام تلاش ها و رعایت موارد ایمنی باز هم اتفاق بیافتد . حالا به علت قصور هر کدوم از موارد ذکر شده بالا.
درسته که ما عاشق طبیعت و کوهنوردی هستیم و برای به دست آوردن علم کوهنوردی هزینه کردیم و وقت گذاشتیم ولی ای کاش میشد این حادثه را جور دیگری رقم زد.

فدراسیون امر آموزش را انجام داده و ما هم در موقعیت اجرا کردیم، پزشک با نبود تجهیزات وحتی  وسایل ابتدایی در پناهگاه تمام تلاش خود را کرده، سرپرست و فدراسیون هر طور که بوده تلاش کردن تا بتونند امداد هوایی را زودتر برسونند، هلکوپتر و خلبان هم هزینه کرده و به جای یک بار 2 بار اومده. ولی چه فایده؟

همه این ها بی نتیجه، ای کاش میشد میشد در کشور من هم مثل سایر کشورهای اورپایی امداد هوایی در هر ساعتی از شبانه روز انجام میشد یا حداقل وقت پرواز و زمان طلایی نجات برای کاغذ بازی های اداری گرفته نمیشد. شاید اگرعلی محمد مهدور چند ساعت زودتر به بیمارستان میرسید الان زنده بود و یک خانواده داغ پدر را نمیدیدند.

من به عنوان یک کوهنورد از تمام کسانی که در این امر تلاش خود را کردند سپاسگزاری و قدردانی میکنم و از طرف خودم و گروه کوهنوردی اسپرت کوهستان اصفهان به خانواده علی محمد مهدور مصیبت وارده را تسلیت عرض میکنم. و از مسئولین خواهش میکنم این حادثه را با نگاه کارشناسانه تری برسی کنند این حادثه نقاط ضعف زیادی داشت امیدوارم به یاری خدای بزرگ و همت شما عزیزان دیگر شاهد پرواز کسانی چون علی محمد مهدور و بی سرپرست شدن یک خانواده نباشیم.


با سپاس فراوان

روابط عمومی گروه کوهنوردی و کوهپیمایی اسپرت کوهستان

آرش باقری